-
ژنراتور خونگی لازم دارم
پنجشنبه 8 شهریور 1403 13:09
یه روز در میون برق میره اونم هر بار ۲ ساعت. از کارم عقب بودم عقبتر موندم
-
سوسک پروازی
دوشنبه 5 شهریور 1403 23:59
صبح برای نماز بیدار شدم بعدش که دراز کشیدم حس کردم یه چیزی از رو پام رد شد عینکمو که زدم دیدم یه سوسک بزرگ تندی رفت زیر کمد.. جامو عوض کردم و خوابیدم ناگهان صدای خش خش شنیدم تا پا شدم عینکمو بزنم یه چیز سیاه پروازی به سمت صورتم اومد جیغ زدم و جا خالی دادم دیدم یه سوسک پروازی بزرگ کف اتاق نشسته... از فاصله یه متری با...
-
من کوزت نیستم بفهمید اینو...
یکشنبه 4 شهریور 1403 15:55
دختری که خانواده میخوان که نوکر باشه... خانواده برادرهاش تعطیلات میان خونه اینا بدون اینکه فکر کنن این دختر بدبخت تعطیلات میخواد.باقی روزها سرکار ،روزهای تعطیل هم تو آشپزخونه....عزیز ...هم دستور پلو میده. به امید خدا یه روزی ازینجا در میام میرم توی خونه خودم...پی زندگی و پیشزفت خودم...پی آرامش و آرزوهای خودم......
-
خوابم جای برق سوخت
یکشنبه 4 شهریور 1403 15:50
هفته پیش دلم برای برق سوخت و لباسشویی رو ۱۰ شب روشن کردم که در ساعت اوج مصرف نباشیم. منتها حواسم نبود که ممکنه ۲ ساعت طول بکشه و با سروصداش هی بیدارم کنه. در آخر هم نگران بو گرفتن لباسا تو ماشین باشم... خلاصه اون شب تا صبح نخوابیدم.
-
بالاخره گرمای امسال هم رد شد
دوشنبه 29 مرداد 1403 16:02
یه هفته ای هست که هوا خنک تر شده
-
طلبکار باشم یا آفرین بگم؟
دوشنبه 29 مرداد 1403 01:50
این ترم زبان هم گذشت... توی فشرده کاری، تنها کاری که میتونستم انجام بدم فقط غیبت نکردن کلاسها و حل تمرین ها بود تا خودمو مجبور کنم یه چیزی یاد بگیرم. ولی میدونم این مدل اصلا به درد آینده نمیخوره. متوسطم....شاید با این حجم کار باید به خودم بگم آفرین.... ولی باید برنامه زمانبندی رو عوض کنم.جز صبح زود وقت مفید دیگه ای...
-
فشار کاری مضاعف
چهارشنبه 24 مرداد 1403 00:35
از اوایل تابستون کلاس زبانم سه روزه شد و تکالیفمون هم بیشتر.همین باعث شد ساعات کاریم کمتر بشه و کارام تلنبار... الان دارم روزی ۲ ساعت بیشتر میکنم تا جبران کنم. دارم دلزده میشم از کلاس زبانم...ولی میدونم فعلا تنها ابزاری که ممکنه آینده مو بهتر کنه همین زبان هست.
-
دو هندونه با یه دست نمیشه برداشت
سهشنبه 16 مرداد 1403 00:52
از کارم عقبم چون ساعات کلاسم زیاد شده... ساعات کار رو افزایش میدم تا زودتر جبران بشه... به کمک خدا
-
حروم خوری بخشی از زندگی مردم
سهشنبه 16 مرداد 1403 00:50
تقریبا حروم خوری یا کم فروشی جزو زندگی مردم شده. هفته پیش وقت مشاوره داشتم ولی خواب موندم و انجام ندادم ولی بهم گفتند باید مبلغ ویزیت رو حتما واریز کنم علیرغم عدم شرکت. اون روز ماشین اینترنتی گرفتیم برای سفر مقصد ۳ ساعته رو ۴ساعت و نیم رسوند و در نهایت مبلغ مازاد جهت استفاده از کولر رو هم گرفت. کلاس زبانمون دوجلسه ش...
-
خنکای هوا
سهشنبه 9 مرداد 1403 14:39
بعد از چند روز گرمای بسیار شدید،دو روزی هست که هوا خنکتر شده .دیشب که از سرما بیدار شدم و پتو پوشیدم. خدایا شکرت....
-
مهارت نه گفتن ندارم
پنجشنبه 4 مرداد 1403 23:31
دلم میخواد یه دیوار دور خودم بکشم و اجازه ندم کسی بهم نزدیک شه. حس می کنم دارم به همه سرویس میدم... نمیخوام بسه دیگه سرویس دهی...
-
حال عجیب
پنجشنبه 4 مرداد 1403 23:28
توی همین هفته شلوغ،یه شب خوابیدم به حدی خسته بودم که وقتی بیدار شدم فکر کردم عصره و با کلی اضطراب نشستم سر کارم... آسمون روشن بود و فکر کردم داره غروب میشه...که ناگهان از رختخواب پهن بقیه متوجه شدم صبح زوده... فکر کنم جان از بدنم رفته بود و به دستور خدا دوباره برگشت. حس عجیبی بود
-
هفته شلوغ
پنجشنبه 4 مرداد 1403 23:26
به شدت خسته م. هم تکالیف زبانم زیاد شده هم کارم عقبه. کلا درگیرم. فردا هم مهمون داریم دیگه بدتر
-
پول معنای اول همه چی
پنجشنبه 4 مرداد 1403 23:24
این هفته وقت روانشناسم رو نرفتم چون خواب مونده بودم.شبش منشی بهم پیام داده که حق ویزیت رو واریز کنم. واسه چی ؟ مگه من وقت دکتر می گیرم و نمیرم باید حق ویزیت رو بدم؟ میگه قانونه...میگم این چه قانونیه که مشتری خبر نداره؟ منم پرداخت نکردم. درسته بیمارم ولی خر نیستم
-
رئیس صبور من
پنجشنبه 4 مرداد 1403 23:13
بالاخره مشکل واریز حقوق حل شد و بالاخره دریافتهام کامل شد.
-
خودت بفهم. حتما باید به زبون بگیم بی عرضه ای؟
پنجشنبه 4 مرداد 1403 22:52
قبلا به این نتیجه رسیده بودم الان بیشتر مصر شدم که هرگز ناهار شام خونه داداشم نمونم چون خانومش عرضه پخت یه املت رو هم نداره و من مجبورم واسه سیر کردن شکم عزیزان دل برم آشپزخونه. خاک تو سر بدبختت عروس... حتما باید به روت بیارم که چقدر بی عرضه ای...؟ فکر کردی همه چی پوله؟ خاک بر سرت
-
یادآوری فاجعه با اتفاقات ریز روزمره
شنبه 30 تیر 1403 22:53
چند وقت پیش آب شیرین مون تموم شده بود...و من به شدت احساس تشنگی می کردم... بعدش که آب شیرین تهیه شد این تشنگیه خیلی کمتر شد.منظورم اینه که نبودن آب خودش به تنهایی عامل تشنگی زیاده.... چند سال پیش گردن داداشم به شدت زخم و خونی شده بود که علتش رو نفهمیدم...ولی اون صحنه خراش و خون اینقدر دلم رو خون کرد که هرگز فراموش نمی...
-
نمک خوردن و نمکدان شکوندن
شنبه 30 تیر 1403 22:47
یه نفر تو کلاسمون هست که جدید اومده و اینقدر پر اعتماد به نفس هست که اصلا حالم بد میشه..شاید بخاطر فقر اعتماد به نفس خود باشه...به هر حال ...ولی... چندسالی هست که خیلیا پاشون به خارج باز شده و مهاجرت می کنن...یا آشنایانشون اونور هستند. به نظر من انسان به هر جای بهتری که رسید چه به لحاظ علمی یا شغلی یا مکانی نباید...
-
محرم ...ماه برکت
دوشنبه 25 تیر 1403 17:52
رنگ و بوی ماه محرم عین ماه رمضونه... مردم یه جور دیگه میشن...کمی مهربانتر...کمی انسانتر.... این ماه آدما رو به خدا نزدیکتر میکنه....بوسیله عزاداری برای حسین(علیه السلام)
-
واقعه کربلا ...یا فاجعه کربلا..
دوشنبه 25 تیر 1403 17:49
نمیدونم چطور ممکنه بعضیا در فاجعه کربلا بتونن اینقدر راحت بگذرن و بگن« حالا یه نفر یه زمانی کشته شد تموم شد رفت حالا چیه که هر سال براش عزاداری میکنن....» اگه فقط یه نفر اونم خود امام حسین کشته میشد باز یه جوری میشد بیخیال شد ولی وقتی تمام مردان خانواده ش از طفل شش ماهه تا جوان ۳۰ ساله ش قبل خودش کشته میشن اونم در یک...
-
حتی توی بلاگ اسکای هم دست از سر قضاوت کردن برنمیداریم....
جمعه 22 تیر 1403 14:55
طرف توی وبلاگش اشاره کرده به این موضوع که خانومهایی که در بلاگ اسکای مینویسن اکثریت مشکل افسردگی و داغون بودن و...دارن... من تعجب می کنم ازین شخص باسواد و نویسنده که مدتی در خارج زندگی کرده و ظاهرا باید افق دیدش خیلی وسیعتر باشه و تحلیل های اجتماعی جالبی هم داره ولی نگاه سطحی به موضوع زنان داره... نگاه سطحی به زنان......
-
امیدوارم دیگه نبینمشون
جمعه 22 تیر 1403 14:51
مراسم تولد برادرزاده دوشنبه ۱۱ تیرماه برگزار شد. مثل همیشه نگاه و رفتارهای بالا به پایین خانواده زن داداش و خودش در جمع هانواده ش،همراه با سکوت سنگین و بی تفاوتی من پیش رفت... پولدار بودن و شرایط مالی مناسب دلیل این گونه غرورشون هست. البته که قطعا خانواده ما هم مشکل برخورد مناسب با دیگران را داره.ما بلد نیستیم محبت و...
-
آهنگ بندری با ضبط موتور توی بانک...
شنبه 9 تیر 1403 23:08
امروز توی گرما و ۴ بار صف بانک ایستادن و آرزوی مرگ کردن.. تنها یه چیز برام خنده دار بود...یکی از مشتریا با موتورش امده بود داخل بانک و موزیک بندری گذاشته بود(ضبط صوت موتورش عجب کیفیتی داشت)و به قول خودش داشت به پرسنل توی یه روز شلوغ، انرژی مثبت میداد...معاون و رئیس هم هیچی نمیگفتن.... حال داد...
-
قربانی تابعیت ناخواسته
شنبه 9 تیر 1403 22:06
امروز دوباره رفتم بانک برای حل مشکل حساب بانکیم... کاش قانون میفهمید که من متولد اینجام،بزرگ شده همینجام، دانشگاه رفته همینجام.. من متولد اینجام...منو از بقیه اتباع جدا کنید... پدرم در اومد دیگه... خاک بر جنگ،مهاجرت، قانون خون
-
جمعه بدون پیاده روی
جمعه 8 تیر 1403 23:02
امروزم تقریبا مشغول بودم .کارهای فیزیکی عقب مونده ،و کمی انجام امور مهمتر...باید مغزمو عادت بدم به عمل به اولویت ها.
-
جمله گوهربار
جمعه 8 تیر 1403 22:58
تلاش نکردن یا کم تلاش کردن برای ساختن آینده بهتر، خیانت به خود است...
-
حرم سیاسی
جمعه 8 تیر 1403 22:51
روز عید غدیر رفتم حرم... کل فضای حرم با صدای سخنرانی آقای خامنه ای پر شده بود...و قطعا سیاست و حکومت و دین رو باهم قاطی کردند... فضای حرم کاملا سیاسی شده... متاسفانه ... مدتهاست نماز جماعت نمیخونم حتی داخل حرم.... سیاست گند زده به دین ...داره بدتر هم میشه
-
جذابیت مناظره ها
جمعه 8 تیر 1403 11:43
فکر می کنم ایام مناظره جزو جذابترین قسمتهای فرایند انتخابات باشه.. توی این روزها موضوعاتی مطرح میشه که در باقی مواقع یا مطرح نمیشه یا اگه بشه خیلی مخفیانه و یواشکی...
-
۵ تیرماه پر مشغله
پنجشنبه 7 تیر 1403 00:19
دیروز جزو پر بارترین روزهای زندگیم خونگیم بود. صبح حرم،تمیزکاری خونه،شستن پتو،شستن حیاط و خرید بیرون.شب هم مهمون داشتیم... اینقدر خسته شدم که سردرد گرفتم. همه کارهای عقب مونده رو یه سره انجام دادم. نذاشتم ذهنم باهام بازی کنه.
-
حس غریب درین هیاهوی مناظرات...
جمعه 1 تیر 1403 00:35
دلم می سوزه برای ایران.. برای خاک ایران.... کاش اونایی که میان واقعا دلسوز خاک وطن شون باشند....