-
کاش بازم تکرار بشه
چهارشنبه 15 مرداد 1404 22:19
جلسه با روسای بیمارستانها، ناجی،جاده گردی،صدای آب، آبشار، آب بازی،امید،
-
مدعیان به دوستی،مفت نمی ارزند
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:24
توی این مدت، قشنگ حس میکردم دارم مچاله میشم. صدای پرخاشگری عزیز دل از صبح تا شب آرام نمی گرفت...تف به جفت شون.... توی این شرایط پی یه نفر بودم دل به دلم بده و کمی باهام همدلی کنه ولی هیچکسی نیست. اونایی که ادعای دوستی شون میشد ، خفه نشستن سرجاشون و اصلا براشون مهم نبود... میخوام اینو بگم هر کدوممون موقع بحران و بیماری...
-
روانشناس گرامی با جایی کار کن که بفهمند حرف مشتری رو
چهارشنبه 15 مرداد 1404 12:18
توی این مدت یه بار وقت روانشناسمو گرفتم.به صورت آنلاین.از هفته قبلش رزرو کرده بودم.روز ویزیت دو ساعت قبل جلسه بهشون پیام دادم و حتی زنگ زدم که بهشون بگم نه برق داریم نه اینترنت...که متاسفانه جواب ندادند و زمانیکه برق اومد یه ربع از جلسه مون گذشته بود که خیلی عصبی شدم .چون برای اونا اصلا مهم نیست من بتونم سر ساعت جلسه...
-
همش تقصیر خودشه
چهارشنبه 15 مرداد 1404 00:10
نمیدونم بزرگ شدم تحمل شرایط عزیز دل برام سخت شده یا طولانی بودن این شرایط، داره عذابم میده. این ۴۰ روز،جزو سختترین روزهای زندگیم بوده...عزیز دل به مرز جنون و دیوانگی رسید،جسما به شدت ضعیف شده... به سختی قبول کرد بره دکتر که دوز داروهاش زیاد شده و یه دارو هم اضافه شده... وقتی یادم میاد که بارها بهش گفته بودم که برای...
-
در لابلای خاکستری دنبال آبی میگردم
شنبه 4 مرداد 1404 23:43
مثبت های زندگی کنونی:سلامتی جسمی (فعلا)،گرد و غبار نداریم(فعلا)،حفظ آرامش در کار با وجود فضای مسموم خونه،پیدا کردن یه نکته که مورد توجه ریاست قرار گرفت.
-
لعنت بر عامل پارانویید
شنبه 4 مرداد 1404 08:47
پارانوئید چیست؟ یه بیماری کثیف با چی تشدید میشه؟, با وارد شدن استرس... تو خونه ما ،با شروع جنگ ۱۲ روزه ، شدت پیدا کرد
-
گورمو گم کنم کجا
جمعه 3 مرداد 1404 01:30
خسته شدم دلم میخواد نباشم اون یه بی حیای بی شرفه. نمیخوام ببینمش یک شیطان در لباس انسان یک ظالم از سر سیری اینجوری شده از بی دردی
-
.
جمعه 3 مرداد 1404 01:25
تو یک کثافتی یک شیطان
-
یعنی بی شرفی تا کجا
سهشنبه 31 تیر 1404 01:09
خدایا چقدر انسانهای اطراف من بی حیا و بی شرف هستند. خواهش میکنم زودتر شرایط خروج من از خونه رو به بهترین شکل ممکن فراهم کن...هیچی دیگه برام نمونده...منو از خونه در بیار برای همیشه. دیگه نمیتونم
-
دزد عاطفه کیه؟
دوشنبه 30 تیر 1404 22:14
توی یه رابطه کی مهر و عاطفه رابطه رو خاموش میکنه؟کی میدزدتش؟ زمان؟ خود دو نفر؟ فاصله فیزیکی؟ طلاق عاطفی همینه؟
-
داستان کربلا
دوشنبه 30 تیر 1404 22:03
یکی بود یکی نبود. یه آقایی به رهبری و عدالت معروف بود مردم یه سرزمینی ازشون خواستند که برن پیش شون برای رهبری...ایشون یا خانواده ش راه افتاد سمتشون همراه با مدارک لازم...وقتی نزدیک اونجا رسید،مردم زدند زیر حرفشون و اربابشون با این شخص سر جنگ گرفت...طی تقریبا یک هفته از ورودشون،تصمیم به جنگ تصویب شد اول آب به روشون...
-
به فاصله یک ساعت برق رفتن
شنبه 28 تیر 1404 14:34
یعنی تف به ذات اداره برق.
-
خاک تو آسمون و توی خونه مون پر شده
شنبه 21 تیر 1404 11:32
گردو غبار یک هفته ای آسمون رو بیرنگ کرده. من بین سرماخوردگی و حساسیت هوا و درگیری سینوس ها دارم میچرخم ولی با دم نوش آویشن و پونه کوهی تحت کنترلم در اومده. مدتهاست خونه مون کثافته. هیچ چیزی نمیتونه خونه ما رو سم زدایی کنه حتی جنگ. در بحبوحه جنگ هم پاچه گیری ها ادامه داشت. خدایا لطفا خودت یه کاری بکن. کاش پولم زیاد بود...
-
کاش پولم زیاد بود برمیگشتم تهران
جمعه 20 تیر 1404 23:37
کثافت یعنی خونه ما. قبل از جنگ دعواهاشون شروع شد، هنوز ادامه داره. گناه من چیه؟
-
عمق جانم میگه پناه بر خدا
شنبه 14 تیر 1404 00:26
از عمق دلم دعا میکنم خداوند مهربان خودش پناه افغانستانی های مقیم ایران باشه.... مخصوصا شیعیانش که هیچ جا در مملکت خودشون ندارند...
-
کثافتخونه
سهشنبه 10 تیر 1404 23:38
خونه ما کثافته. دلم میخواد ازین خونه در بیام. متنفرم از هر دوتاتون. دو تا کثافتید دو تا احمق دو تا مغرور خودخواه دو تا عوضی کاش برنمیگشتم خونه همه مون از هم بدمون میاد حتی جنگ هم نتونست رابطه بین ما رو خوب کنه
-
روزهای خاکستری این زمان
یکشنبه 8 تیر 1404 18:24
غم و استرس پر رنگترین حس این روزها
-
پناهی به نام خدا
چهارشنبه 4 تیر 1404 15:37
شبی که فردو رو زدند مهمون داشتیم و تا حوالی نیمه شب بیدار بودم.به محض اینکه رفتم حیاط مسواک بزنم متوجه صدای عجیب ولی تکراری شدم(همون صدایی که فرداش خبر زدن آب سنگین رو گفتند) به خواهر(که اونشب خونه ما بود) گفتم بخوابیم فردا خبرش میاد.نگران نباش..حوالی ۷ صبح متوجه شدیم فردو رو زدند..که برادرم زنگ زد و خبرداد که رفتند...
-
یک هفته پر اضطراب گذشت
شنبه 31 خرداد 1404 02:30
هفته گذشته تهران بود خونه خانم ص. شب دیر وقت خوابیدیم و صبح زود با تلفن عزیز دل بیدار شدم که میگفت زود برگردم خونه چون تهران رو زدند...بین شوکه و خواب آلود بودن مانده بودم و گفتم من با قطاری که رزورو کردم برمیگردم و قرار بود یک شب دیگه بمونم.دیگه از شدت نگرانی مغزم داشت میترکید ولی خ ص،خیلی خونسرد بود و میگفت از قبل...
-
این شبها
پنجشنبه 29 خرداد 1404 23:15
این شبها که میخوابم نیمه شب با صدای پدافند بیدار میشم... گاهی اصلا نمیتونم بخوابم.... نمیدونم چه خواهد شد...
-
درون دل
سهشنبه 27 خرداد 1404 01:32
باورم نمیشه که دوباره مرگ بیخ گوشمون هست...قبلا همچین حسی سر دوره کرونا داشتم...زندگی یک لحظه تغییر میکنه... کاش خواب بودم و این اتفاقات همه در خواب اتفاق میافتاد. با خودم فکر میکنم من که نمیدونم چه خواهد شد ولی آیا قبل مرگم متوجه اشتباهاتم شدم که بابتش از خدا عذر بخوام؟آیا توی این روزای بحران سعی میکنم بعضی رفتارهای...
-
تنهای تنهام ولی قوی
یکشنبه 11 خرداد 1404 14:14
توی این مدت بنایی ،اعضای خانواده مو جور دیگه ای شناختم. برادر بزرگه که اصلا سر نزد که ببینیم چکار میکنیم؟دومیه هم که فقط دو بار اومد یه خرده کمک کرد و رفت. موند خواهر که سعی کرد دلسوز باشه... و عزیز دلی که یه دونه سوزن هم از جاش بلند نکرد و من(دختر جوان خانواده)که آجر جابجا میکردم و توی خاک میخوابیدم. قبلا روانشناسم و...
-
رکورد قطعی برق
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:24
دیروز قطعی برق رکورد شکوند.۵ ساعت. در حالیکه توی جدول فقط ۲ ساعت زده بود.
-
یعنی کی میتونم طعم آرامش رو بچشم
یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 22:48
این روزها بنایی خونه رو شروع کردند. بدون اینکه با من که محل کارم همین خونه ست هماهنگ کنند... من کلا باید خودمو با اینا انطباق بدم.... از فردا باید خونه یکی برم و اونجا کارمو انجام بدم اینقدر مغزم شلوغه که فرصت نمیکنم حتی بنویسم. برای برگشت به تهران استخاره گرفتم ... خوب اومد...
-
داماد نه پسر آویزون پدر
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 00:21
برادرم که تقریبا کار خاصی نمیکنه جز گاهی فروش عطر و ادکلن،نامزد کرده با یه دختری که خودش اعتراف کرده که با ازدواج عزت نفس و اعتماد به نفس پیدا کرده....با پسری که هیچ پولی نداره و کاملا آویزان جیب باباشه... حتی پول اسنپش رو از بابا میگیره...دختره هم کاملا بهش سرویس میده...حتی پول و این برادر برای من ترسناکه...چون هیچ...
-
خوش گذرونی تنهایی
جمعه 12 اردیبهشت 1404 22:23
سلام عصر امروز تنهایی رفتم پارک جنگلی شهر. وقتی تنهام سختمه و خیلی نمیتونم زیاد بمونم... یه پیاده روی سریع و بعدش رفتم شهربازی همونجا فقط تماشا کردم کسایی که وسایل هیجانی سوار میشدن...تماشاشون برام جذاب بود...جیغ و هیجانی که داشتند. تا جایی که یادمه علت اینکه هیچ وقت شهر بازی نرفتم بی پولی بود چ بعدشم ترس های کاذب......
-
انتقاد کردن نیاز به فخر فروختن نداره ها آقای دکتر...
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 00:51
من موندم شمایی که میخوای اعتراض کنی به شرایط بیمارستان و رسیدگیهاش...واسه چی رزومه علمی و تخصصی و اجتماعی تو به رخ من میکشی آخه...چه خبرته....همه اونایی که گفتی هر انسان معمولی هم میتونست بفهمه و بیان کنه....واقعا چرا شلوغش میکنی ...
-
دلم درددل کردن میخواد
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 00:45
امشب ازون شبایی هست که به خاطر حس سنگین دلم نمیتونم بخوابم. به چند دلیل غم دارم: یکی بخاطر ترک کلاسم و حس سرخوردگیم بعد سه سال کلاس زبان مداوم دوم بخاطر برخورد زشت سوپروایزرمون که بلاکم کرده که نتونم بهش پیام بدم اونم چون به افزایش ۴۰ درصدی در فاصله کوتاه به رئیس آموزشگاه اعتراض کردم و دوم اینکه بسیار دقیق ساعت و...
-
اداره بدبخت برق
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 13:05
یعنی خاک تو سر اداره برق کنند که عرضه نداره جدول خاموشی داشته باشه... هر وقت دلش خواست برقو قطع میکنه..هر چی هم میگردم جدول خاموشی به روز شده رو پیدا نمیکنم...
-
ظلم انواع داره
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 00:52
روزی که هذیون گویی عزیز دل رو میدیدم فقط خدا میدونست چقدر گریه کردم و دلم سوخت... بعد که رفتم پیش دکترش بهم گفت باید عکس سرش بگیره تا ببینه.اومدم به اون یکی گفتم و به همه گفتم... و الان هر چی بهش میگم داروها سر خود تکرار نکن برو دکتر ولی براش ذره ای مهم نیست. حس میکنم بدجور بهم ظلم کردند....از من از احساسم سو استفاده...