-
دیشب بالاخره صبح شد
شنبه 15 آذر 1404 08:41
بعد از چند هفته آرامش ظاهری،دیشب دوباره عزیز دل تا مرز سکته پیش رفت...و اونی که باعث بدحالیش شده بود اومد دنبالم .... هر دوتاشون، واقعا کثافتند از زمانیکه من بچه بودم تا الان. دیشب به حدی عصبی شده بودم که نزدیک بود رگ دستمو بزنم. من تنهام من خسته م. دیشب بهشون گفتم من ازین خونه میرم ،میگفت اگه بری این منو میکشه....
-
این دو روزی حالم بد بود
جمعه 14 آذر 1404 11:13
وقتی خانواده به فامیل و آشنا از تو و رفتار و روابطت گلایه میکنند.... اولین حسی که سراغت میاد حس ناامنیه،و البته خشم بسیار شدید... بعد دلت میشکنه که همین خانواده هر وقت به مریضی و مهمونی و...میفتن ،رسیدگی و کمک رو وظیفه تو میدونن. این همه بحران اومد و رفت و حالا میشنوم که میگن ....بداخلاقه،کارش اولویتشه.... نکته...
-
بالاخره قاطعیت رو عملی کردم
شنبه 8 آذر 1404 23:06
دیروز برای اولین بار جمعه رفتم سفر در حالیکه قرار بود بچه ها و نوه ها بیان...اصلا دلم نمیخواست میزبانی کنم یعنی خسته شده بودم. دو سه هفته ای میشه که پنجشنبه ها داداش کوچیکه با بچه اش میاد شب خونه مون می مونه چون مامانش میره سرکار..توی اتاق منم میخوابن اونوقت خرو پف هم میکنه و اصلا نمیتونم بخوابم..فرداش هم تا خود...
-
فاطمیه و محرم
دوشنبه 3 آذر 1404 18:01
حضرت زهرا و امام حسین نگین تشیع هستند... نحوه شهادتشان تا آخر دنیا تحیر ایجاد میکنه
-
بیمار اونیه که نمیفهمه چه رفتاری داره
شنبه 1 آذر 1404 20:19
ازت حالم بد میشه بفهم
-
اسلام دین اخلاقه...
سهشنبه 27 آبان 1404 23:59
اولین چیزی که از هر شخصی به چشم میاد اول ظاهرش هست و بعد اخلاق و رفتارش... کسانی که شیعه نبودند ولی اخلاق و احترام و رفتارشون عجیب انسانی بود...
-
عمر بی بازگشت
پنجشنبه 22 آبان 1404 00:11
۳۹سال و ۱۰ماه از عمرم گذشت و تازه فهمیدم ناخواسته نقش قربانی شرایط خانواده رو بازی کرده بودم. نمیدونم دیر شده یا نه ولی میخوام به سمت زندگی مورد علاقه خودم برم...تا جایی که قدرت دارم تلاش کنم و خودمو ازین شرایط نجات بدم. امیدوارم دیر نشده باشه
-
خسته از خانواده
پنجشنبه 22 آبان 1404 00:07
دلم میخواد ازین تنهایی در بیام. خسته شدم از خانواده...از سرویس دادن بهشون... دلم میخواد مدتی خونه نباشم. خدایا کمکم کن بهم جرات بده ترک خونه کنم...
-
حتی اگه خروجی یک سیستم اشتباهی رو نشون بده حق نداریم به عامل اون ایراد بگیریم.
پنجشنبه 22 آبان 1404 00:06
آماریست مون دوباره بهم ایراد گرفته... با این آدم و این کار به این نتیجه رسیدم که واقعا از روی نتایج و مشاهدات نمیشه کسی رو به کار اشتباه متهم کرد...شاید سیستم مشاهده مون مشکل داشته باشه... چقدر توی دکترای آمار براحتی منو قضاوت میکنی ...دیگه ازت خشمگین نمیشم بلکه خونسرد از صمیم قلب به خدا واگذارت میکنم و تمام...اون...
-
تنهایی کافه رفتن مزه داره
پنجشنبه 22 آبان 1404 00:01
یکی از خوبی های کافه اینه که یه نفر دیگه ازت با احترام پذیرایی میکنه...واسه خودت تنهایی میشینی یه گوشه و مغزت هر جا که دلت خواست پرواز میدی... دوباره جمعه کافه خواهم رفت...
-
وقتی نامهربانی ها نمیزاره مهربانی رو ببینم
پنجشنبه 15 آبان 1404 21:16
در سریال یوسف پیامبر اون قسمتی که زلیخا جوان میشه،کلا به خدا امیدوار میشم....به مهربانی و لطف خدا...گاهی فکر میکنم اینقدر درگیر دنیا و مشکلاتش میشم که یادم میره خدا چقدر و چطور مهربان هست
-
عبرت از تاسیان
پنجشنبه 15 آبان 1404 21:15
از تاسیان مخصوصا قسمت آخرش یه درس گرفتن:اینکه همیشه همیشه با طرف مقابلمون گفتگو کنیم و اجازه بدیم اون حرفها شو بگه... و اینکه روی خشم مون کنترل داشته باشیم. ...
-
خدا رو شکر کمی اوضاع بهتره
سهشنبه 13 آبان 1404 00:00
اوضاع خونه بهتر شده. برادری که بیکار بود و داماد شده منبع بدحالی فضای خونه بوده و الان که از خونه رفته اوضاع آرامتره. من نمیخوام قربانی باشم. خودم مسیر تغییر و پیشرفت شغلی رو پیدا میکنم.
-
رعنای تنهای پیرپسر
دوشنبه 12 آبان 1404 23:55
پیر پسر رو دیدم رعنای فیلم دلمو سوزاند... نگران شدم برای خودم و هم دختران بی پناه جامعه.... کاش خدا به جوری هوای همه رو داشته باشه..اجازه نده برن تو دل خطر..حتی اگه خودشون خواستند...از خدا برمیاد اینقدر مهربون باشه
-
فیلمای خوب ولی غمگین کاش داستان واقعی نداشته باشن
دوشنبه 12 آبان 1404 23:53
فیلمهایی مثل تاسیان و پیر پسر آدمو بیشتر افسرده میکنه...حالم بده شد از دیدنشون... گویا نه تنها در دنیای واقعیت بلکه در فیلم ها هم دیگه اتفاقات خوش،پیش نمیاد.... کاش کمی شیرینی،خوشی،حس خوب به دنیا مون وارد بشه.. یکی نیست بگه آخه مرض داری فیلم غمگین میبینی؟؟؟خودت کم غم داری...
-
خودکشی پزشکان یه جور بلای جامعه علمی هست...برای کی مهمه؟
دوشنبه 12 آبان 1404 00:23
نمیدونم یا این پزشکانی که خودکشی میکنند زیادی باهوشند یا ما زیادی خنگیم...کدومش
-
ارتباط موثر پزشک
شنبه 26 مهر 1404 23:56
توی روزهایی که عزیز دل حالش داشت بدتر و بدتر میشد و هر روز لاغرتر...مجبور شدم دوباره بشم مرکز فکر و عمل و همه مغزمو به کار بگیرم تا بتونم کمکش کنم...مجبور شدم همه تنفرهامو ازش کنار بزارم و دوباره فکر کنم ....مجبور شدم فداکاری عاطفی کنم.... یه دکتر جدید پیدا کردم ..با داداشم رفتم پیشش و در مورد شرایط عزیز دل ،باهاش حرف...
-
خدا لعنت کنه والدین بیمار رو
دوشنبه 14 مهر 1404 15:46
خدا لعنت کنه زن و مردی رو که بیماری روانی دارند و بچه دار میشن...خدا لعنتشون کنه
-
حیف نام ....که رو تو گذاشتند.
دوشنبه 14 مهر 1404 15:45
تو یه کثافتی یه عفریته عوضی به بدبخت کامل...
-
بغض سنگین با بیحالی با خشم با یه عالمه فحش چی میشه؟
دوشنبه 14 مهر 1404 00:34
تا حالا دنبال جایی بودم که طبیعت باشه و...زین پس باید دنبال جایی باشم که اون دو تا ...نباشن. گاهی نزدیکترین افراد زندگیمون،ظالمترین میشن. از هر دو تون متنفرم
-
پولدار بودن بدون علم رو نمیخوام
یکشنبه 30 شهریور 1404 22:45
تا حالا دو بار شده این حس عمیقاً در قلبم ایجاد شده که پول خیلی راحت از کف میره...وقتی خریدهای سنگین میکنم ناگهان به سوال به ذهنم میاد که نتیجه کار کردنت فقط پوله ؟همین که به همین راحتی تموم میشه؟؟؟و اون موقع ست که میگم باید کنار پول در آوردن ، دانش در بیارم چیزی که هیچ چیزی ننوشته ازم جدا بشه...و فقیرم کنه...
-
رییس فهیم
پنجشنبه 27 شهریور 1404 01:28
اوضاع خونه،حتی روی کارم هم تاثیر منفی گذاشته ...و باعث جر و بحثم با بیمار شده...و اینکه گزارش شکایت بیمار و همراهشون به ریاست رسید.... ویس ضبط شده تماس رو برام فرستادند و من شوکه شدم ازین طرز برخورد با بیمار... ازم توضیح خواستند،مجبور شدم همه چی رو بهشون بگم... متاسف شدند و گفتند کمکم میکنند... و تشویقم کردند به قوی...
-
خوردن حق دیگری خوشمزه ست؟
پنجشنبه 27 شهریور 1404 01:24
پیامک حقوقم که اومد باورم نشد اینقدر کم واریز کردند.. متوجه شدم سر موضوع وارد کردن دیتا و البته حواس پرتی ناظر(آماریست مون)، ازم کم کردند..سعی کردم سر موقعیت مناسب باهاش حرف بزنم ولی عوضی تر ازین حرفاست که بخواد عین آدم حرف گوش و حرف بزنه..با دروغ داره کلاسشو جلو من حفظ میکنه...باشه تلاش کن... بابت ریال به ریالی که...
-
خاله خانوم
پنجشنبه 27 شهریور 1404 01:02
با تمام احترامی که برات قایلم باید بگم :امروز که بهم گفتی از خونه تکون نخور،بدم اومد ..هیچکدوم تون نیستید ببینید چه جهنمی دارم...هر وقت تونستی یک هفته بیای خونه ما رو تحمل کنی اون موقع هر چی گفتی میگم باشه... زر الکی نزن وقتی حتی یک روز هم نمیتونی عزیز دل رو تحمل کنی... من یه روز به جایی میرسم که برای ارتقای شغلی از...
-
حداحافظ محرم و صفر
یکشنبه 2 شهریور 1404 23:40
محرم و صفر امسال،جزو سختترین روزهای زندگیم بود. وقتی تلویزیون مردم عزادار رو میدیدم میگفتم خوشبحالشون که دعوا نمیکنن باهم...خوشبحالشون چهره هاشون عادیه....خوشبحالشون آرامند... وقتی خونه داداشم میرفتم با اینکه بهم ریخته بود ولی حس آرامش میگرفتم چون اونجا دعوا نبود.... محرم و صفر امسال،برای هر کی به روضه گذشت خوشبحالش...
-
زبان آتشین صلاحی برای دفاع از خود.ای بر وجودت لعنت خانم دکتر
سهشنبه 28 مرداد 1404 01:14
نمیدونم چی بگم ...سعی کردم با آماریستمون صحبت کنم و بهش بگم که چه مشکلی باهاش دارم مخصوصا اینکه مبلغ سنگینی از حقوقمو کسر کرده...ولی طوری لگدپرونی کرد که موندم این زبان آتشینش به اون ظاهر محجبه ش اصلا نمیاد.کاش فقط زبانش مشکل داشت یک روانی بدبخت که معلوم نیست توی زندگی شخصیش اطرافیانش ازش چی میکشند... امروز میخواستم...
-
سفر جدیدمو تنها شروع میکنم
جمعه 24 مرداد 1404 10:03
تمام ارتباطهای دوستی مو قطع کردم چون آنچه باقی مانده بود ادا و اتفار و تمام
-
دل به دل راه داره؟
جمعه 24 مرداد 1404 10:02
دیروز واسه همه زائرای کربلا توی حرم خودمون دعا کردم... کاش دل به دل راه داشته باشه
-
خنجری به نام زبان
جمعه 24 مرداد 1404 10:00
مادر به دختر:تو از زمانیکه برگشتی جا خواب من و باباتو گرفتی .. دختر:شما عرضه داشتید پول بهم میدادید یه لحظه هم توی این کثافتخونه نمی موندم
-
واقعا خجالت نمی کشی؟
جمعه 17 مرداد 1404 14:15
دیشب ۴ ساعت وقتمو گذاشتم برای پیدا کردن مشکلی که سرپرستم برا کارم پیدا کرده بود. یعنی واقعا عنوان دکترای آمار برای عده ای خیلی خیلی سنگینه.. طرف چشمشو وا نکرده دقیق گزارش اکسل رو ببینه اونوقت به اطمینان به کار من ایراد میگیره... یعنی حیف به رئیسم نمیتونم بگم که تحلیل آماریش رو به کی سپرده... یک عدد دکترای آمار خنگ