یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

داماد نه پسر آویزون پدر

برادرم که تقریبا کار خاصی نمیکنه جز گاهی فروش  عطر و ادکلن،نامزد کرده با یه دختری که خودش اعتراف کرده که با ازدواج عزت نفس و اعتماد به نفس پیدا کرده....با پسری که هیچ پولی نداره و کاملا آویزان جیب باباشه... حتی پول اسنپش رو از بابا میگیره...دختره هم کاملا بهش سرویس میده...حتی پول

و این برادر برای من ترسناکه...چون هیچ غیرتی نداره و از روزی میترسم که گرسنه بمونه و هیچ گرگ بهم حمله کنه....

از مرد بی غیرت کلا باید ترسید.

دلم واسه عزیزان دلم نمیسوزه چون خودش همچین آشی رو پختند علیرغم مخالفت های اطرافیان....

یه احمق بی شعور بی عقل کل امور خونه رو تو دستش گرفته و به هر سمتی داره می تازونه.

حالام تصمیم گرفته خونه رو بازسازی کنه...با کدوم پول؟منم موندم...و برای بار دهم مطمئن شدم که اینا فقیر نیستند منتها خسیس هستند.....

خدایا کمکم کن ازین خونه برم....قبل اینکه دیر بشه


خوش گذرونی تنهایی

سلام عصر امروز تنهایی رفتم پارک جنگلی شهر.
وقتی تنهام سختمه و خیلی نمیتونم زیاد بمونم... یه پیاده روی سریع و بعدش رفتم شهربازی همونجا فقط تماشا کردم کسایی که وسایل هیجانی سوار میشدن...تماشاشون برام جذاب بود...جیغ و هیجانی که داشتند.
تا جایی که یادمه علت اینکه هیچ وقت شهر بازی نرفتم بی پولی بود چ بعدشم ترس های کاذب...
ولی از خودم راضی ام.تنهایی روز خوبی رو برای خودم ساختم.

انتقاد کردن نیاز به فخر فروختن نداره ها آقای دکتر...

من موندم شمایی که میخوای اعتراض کنی به شرایط بیمارستان و رسیدگیهاش...واسه چی رزومه علمی و تخصصی و اجتماعی تو به رخ من میکشی آخه...چه خبرته....همه اونایی که گفتی هر انسان معمولی هم میتونست بفهمه و بیان کنه....واقعا چرا شلوغش میکنی ...

دلم درددل کردن میخواد

امشب ازون شبایی هست که به خاطر حس سنگین دلم نمیتونم بخوابم.

به چند دلیل غم دارم:

یکی بخاطر ترک کلاسم و حس سرخوردگیم بعد سه سال کلاس زبان مداوم

دوم بخاطر برخورد زشت سوپروایزرمون که بلاکم کرده که نتونم بهش پیام بدم اونم چون به افزایش ۴۰ درصدی در فاصله کوتاه به رئیس آموزشگاه اعتراض کردم و دوم اینکه بسیار دقیق ساعت و تعداد جلساتمون می شمردم چون اونا خیلی شهریه دقیق میخواستند حتی از یر کلاس بلندمون میکرد که بریم شهریه رو واریز کنیم.

سوم بخاطر روز دختر...که غریب ترین حس رو دارم...چون توی خانواده ما دختران در قبال پسران بسیار غریبند....تبعیض در حد نور، شفاف از هر لحاظ...گاهی فکر میکردم نباید خدا به والدین من دختر میداد...اینا تا قیامت هم نمی فهمند دختر یعنی چی...امروزم که حرص خوردند که چرا به عروسشون تبریک نگفتند ....یکی نیست بگه شما به دخترتون که جلو چشمتونه تبریک نمی گید حالا حرص عروسو میزنید؟؟؟؟؟؟؟؟

دختر یعنی عصای دست؟هر کی گفت و ما رو اینگونه بار آورد ...خورد.اونایی که از دختراشون استفاده عاطفی میکنن خیلی پست هستند و خیلی ظالم....

ظلم انواع مختلف داره....


اداره بدبخت برق

یعنی خاک تو سر اداره برق کنند که عرضه نداره جدول خاموشی داشته باشه...

هر وقت دلش خواست برقو قطع میکنه..هر چی هم میگردم جدول خاموشی به روز شده رو پیدا نمیکنم...