یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

عمر بی بازگشت

۳۹سال و ۱۰ماه از عمرم گذشت و تازه فهمیدم ناخواسته نقش قربانی شرایط خانواده رو بازی کرده بودم.

نمی‌دونم دیر شده یا نه ولی می‌خوام به سمت زندگی مورد علاقه خودم برم...تا جایی که قدرت دارم تلاش کنم و خودمو ازین شرایط نجات بدم.

امیدوارم دیر نشده باشه

خسته از خانواده

دلم میخواد ازین تنهایی در بیام.

خسته شدم از خانواده...از سرویس دادن بهشون...

دلم میخواد مدتی خونه نباشم.

خدایا کمکم کن بهم جرات بده ترک خونه کنم...

حتی اگه خروجی یک سیستم اشتباهی رو نشون بده حق نداریم به عامل اون ایراد بگیریم.

آماریست مون دوباره بهم ایراد گرفته...

با این آدم و این کار به این نتیجه رسیدم که واقعا از روی نتایج و مشاهدات نمیشه کسی رو به کار اشتباه متهم کرد...شاید سیستم مشاهده مون مشکل داشته باشه...

چقدر توی دکترای آمار براحتی منو قضاوت می‌کنی ...دیگه ازت خشمگین نمیشم بلکه خونسرد از صمیم قلب به خدا واگذارت میکنم و تمام...اون دنیا خودت میدونی و قضاوت هات...


تنهایی کافه رفتن مزه داره

یکی از خوبی های کافه اینه که یه نفر دیگه ازت با احترام پذیرایی می‌کنه...واسه خودت تنهایی می‌شینی یه گوشه و مغزت هر جا که دلت خواست پرواز میدی...

دوباره جمعه کافه خواهم رفت...

وقتی نامهربانی ها نمی‌زاره مهربانی رو ببینم

در سریال یوسف پیامبر اون قسمتی که زلیخا جوان میشه،کلا به خدا امیدوار میشم....به مهربانی و لطف خدا...گاهی فکر میکنم اینقدر درگیر دنیا و مشکلاتش میشم که یادم می‌ره خدا چقدر و چطور مهربان هست