اوضاع خونه،حتی روی کارم هم تاثیر منفی گذاشته ...و باعث جر و بحثم با بیمار شده...و اینکه گزارش شکایت بیمار و همراهشون به ریاست رسید....
ویس ضبط شده تماس رو برام فرستادند و من شوکه شدم ازین طرز برخورد با بیمار...
ازم توضیح خواستند،مجبور شدم همه چی رو بهشون بگم...
متاسف شدند و گفتند کمکم میکنند...
و تشویقم کردند به قوی شدن مجدد...
من این مدل رییس رو کجا میتونم پیدا کنم....؟
پیامک حقوقم که اومد باورم نشد اینقدر کم واریز کردند..
متوجه شدم سر موضوع وارد کردن دیتا و البته حواس پرتی ناظر(آماریست مون)، ازم کم کردند..سعی کردم سر موقعیت مناسب باهاش حرف بزنم ولی عوضی تر ازین حرفاست که بخواد عین آدم حرف گوش و حرف بزنه..با دروغ داره کلاسشو جلو من حفظ میکنه...باشه تلاش کن...
بابت ریال به ریالی که ازم کم کرده،واگذارش کردم به خدا
با تمام احترامی که برات قایلم باید بگم :امروز که بهم گفتی از خونه تکون نخور،بدم اومد ..هیچکدوم تون نیستید ببینید چه جهنمی دارم...هر وقت تونستی یک هفته بیای خونه ما رو تحمل کنی اون موقع هر چی گفتی میگم باشه...
زر الکی نزن وقتی حتی یک روز هم نمیتونی عزیز دل رو تحمل کنی...
من یه روز به جایی میرسم که برای ارتقای شغلی از خونه در خواهم شد...در شرایط استاندارد اقتصادی ..
یه روزی راحت میشم ازین وضع...به امید خدا
محرم و صفر امسال،جزو سختترین روزهای زندگیم بود.
وقتی تلویزیون مردم عزادار رو میدیدم میگفتم خوشبحالشون که دعوا نمیکنن باهم...خوشبحالشون چهره هاشون عادیه....خوشبحالشون آرامند...
وقتی خونه داداشم میرفتم با اینکه بهم ریخته بود ولی حس آرامش میگرفتم چون اونجا دعوا نبود....
محرم و صفر امسال،برای هر کی به روضه گذشت خوشبحالش ولی برای ما به دعوا و بی حرمتی گذشت...
صفر واقعا نحس بود...
بخاطر همین دلم سیر نشد و نمیدونم که آیا زندگی اجازه تجربه محرم و صفر دیگری روخواهد داد یا نه....امسال برای اولین بار با خودم فکر میکردم که برم کربلا اربعین ولی فقط به فکر کردن رسیدم....
من می میرم ولی محرم و حسین (ع،)تا قیامت جاودانن ...
شرمنده صاحب اون روزهام که بی حرمتی رو کامل کردیم توی اون روزها...نه خدا نه پیغمبر نه امام حسین نه هیچکس دیگری رو نمیشناختیم ...وقتی عزیز دل پارانوئیدش طغیان کرده بود....
دلم برای چای روضه تنگ میشه...
دلم تنگ میشه...
نمیدونم چی بگم ...سعی کردم با آماریستمون صحبت کنم و بهش بگم که چه مشکلی باهاش دارم مخصوصا اینکه مبلغ سنگینی از حقوقمو کسر کرده...ولی طوری لگدپرونی کرد که موندم این زبان آتشینش به اون ظاهر محجبه ش اصلا نمیاد.کاش فقط زبانش مشکل داشت یک روانی بدبخت که معلوم نیست توی زندگی شخصیش اطرافیانش ازش چی میکشند...
امروز میخواستم به رئیسم بگم ولی فکر کردم فرقی به حال من نمیکنه چون یا باید این عوضی رو تحمل کنم یا ترک کار.
باید خودمو همیشه برای ترک کار آماده کنم..