یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

چشامو میبندم تا زجر نکشم

امروز برای اولین بار،اینستاگرامم‌ باز شد...

این همه خون بیگناه..

دیدن اینستاگرام زجرم میده

دیگه نمیخوام بازش کنم...

فقط به خدا پناه میبرم


عرض کوتاه زندگی

امروز چهارمین روز ناپیوسته بیکاریم، بود (بخاطر قطعی نت و اختلال در تماس‌هام)

توی این مدت سعی کردم برای کنترل استرسم و فرار از واقعیت های تلخ این مدت،رمان بخونم.

متوجه شدم که متاسفانه علیرغم فکرهای بلندم، عرض زندگیم خلاصه میشه در کار...و این واقعیت تلخی هست و باید تغییرش بدم اگرچه از نظر خیلی ها دیر شده ولی من نمیخوام بیشتر ازین بی‌حرکت بمونم تا غرق بشم....

مامان دوباره داره حالش بد میشه ولی من سعی میکنم به خودم مسلط باشم...

قابل توجه بی ادب بی تربیت

شما خواننده ای که فحش میدی جمع کن دهنتو برو جای دیگه دهنتو وا کن به فحش دادن...

می‌دونم اعصابا خط خطیه

بعضیا زبونشون فقط فحش دادن بلده.

مثل همراه بیمار امروز ...بدبخت فقط فحش میداد

عجب صبری خدا دارد

اصلا نمی‌دونم چه حالی دارم توی این روزهای سخت...

فقط دلم خونه...

طفلک مردم ...

طفلک جامعه...

خون بی گناه حرمت داره...