یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

خاطره مراسم

هفته قبل جزو شلوغترین هفته ها بود..

اینکه با تمام خستگی ، رفتم تهران و خریدهامو انجام دادم...

بعد از ۴ سال یکی از دوستان قدیمی مو دیدم...

و مهمتر اینکه با وجود مشغله، روز قبل مراسم ،کلاس زبانمو رفتم علیرغم اصرار دیگران برای نرفتن...چون یه عالمه کار داشتم.

و مهمتر اینکه علیرغم تمام نگرانی ها مراسم به خوبی برگزار شد...

و 

بغض همواره همراهم بود....


دلم تنگ شده برای نوشتن...

چقدر حرف برای گفتن دارم....

مراسم به یادماندنی...

مراسم خواهر، به بهترین وجه برگزار شد...

خدا رو شکر...

بر ترسم غلبه کردم...برای آراسته شدن..

بازم خدا رو شکر

جمعه سخت...ولی تهش شیرین

دقیقا یک هفته فرصت داریم تا مراسم خواهر.

امروز با اینکه به شدت خسته و کمخواب بودم،

امشب به ززززرززور مامان اینا رو بردم پیک نیک که شاید هوا به مغزشون برسه حالشون بهتر شه.

مامان بابا و برادر به سختی حاضر شدند بیان انگار یه وزنه صد کیلیویی بهشون وصل شده بود...پیر و جد من در اومد..

به محض اینکه رسیدیم مامان عین بچه ها رفت کنار حوض آب...که صدای آب آرومش کنه...بوی یاس کل فضا رو پر کرده بود.جالب اینه که همین آدمایی که به سختی میان بسیار بهشون خوش میگذره.

امیدوارم بوی یاس و تغییر هوا، مقدمه شروع یه هفته عالی باشه برای انجام کارهای مراسم . که هدفم همین بود وگرنه به من چه که کی بیاد گردش یا نیاد....

توی خانواده ما، برای کوچکترین کار، باید بیشترین انرژی رو صرف کرد...

صحبتهای بی تعارف...

+چقدر بی عرضه ای ....ببین خواهرت چه قشنگ تونست زندگیش رو جمع و جور کنه؟آخرشم با بهترین استاد آموزشگاهشون ازدواج کرد...

اینجوری زرنگ بود....ولی تو چی؟,اون همه سال تهران مشغول بودی ولی هیچ کاری نکردی....چقدر فرصت داشتی و استفاده نکردی....

-موقعیت من و خواهرم اصلت قابل مقایسه نیست.من تو تهران فقط به این فکر میکردم که موقعیت دور از خونه رو از دست ندم و تمام تمرکزم روی اقتصادم بود چرا که هیچکسی رو نداشتم که بهم حتی یک هزاری بهم کمک کنه.صفر تا صد اوضاع رو خودم باید مدیریت میکردم.

بعدشم سمیه بالاخره یکی مثل منو داشت که ازش حمایت کنه که بهش بها بده که تاییدش کنه ولی من هیچکسی رو نداشتم...

بعدشم سمیه از سمت محارمش مورد تجاوز قرار نگرفت ولی من....

و همین باعث فوبیای من از ازدواج شده...

تو حق نداری منو با خواهرم مقایسه کنی...دنیامون،گذشته مون همه چی مون باهم فرق می کنه...