سال داره تموم میشه و من اصلا خوشحال نیستم چون اون کارهایی که باید، انجام ندادم.این یعنی یه کمالگرای ببچاره...
ولی خدایی کارمو خوب ادامه دادم با وجود تمام محدودیت ها و مشکلات....
آهان یادم رفت بنویسم که بالاخره مشکلم حقوق و....حل شد.
دردهای شدید
ماهانه.
ضعف شدید.
راه حل:
فقط مسکن؟
چه غلطی کنم تموم شه این وضعیت
روز مبعث خیلی عادی گذشت.
جشن خونه خاله خانم و برگشتن به خونه.
کاش میدونستم تنهایی برم سفر.
باید با خانواده طوری رفتار کنم که به مستقل بودنم به نبودنم عادت کنند.
من از زندگیم سفر و خوش گذرانی در طبیعت هم میخوام...
مدتی هست که درگیر مشکلات بانکی و ...هستم.
معاون بانک:شما تا سه تا حساب میتونید باز کنید...
کارشناس بانک:شما نمیتونید اجازه ندارید اتباع اجازه ندارند...
و من فقط از ته چشمام نگاه می کنم به کارشناس که چه خبره....
و سکوت می کنم و منتظر که کارمو انجام بده.
بارها بهم گفتی عزیز دل که از خونه گم شم.
دو تایی تون گفتید.
واسه همین دل و دماغ ندارم برای خودم تولد بگیرم.
چون جایی زندگی می کنم که اضافی ام.توی خونه پدر مادرم اضافی ام.
اون وقت چرا از ازدواج میترسی ....وقتی خانواده م توی رومدبرمیگردن برو از خونه، من از غریبه نترسم؟