یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

جواب خصوصی

بانو باران...

خیلی ممنونم از محبت صادقانه تون...

خدا بهترین خیرها رو بهتون عطا کنه....

من...و دوست

حالم بده...

رویاهام چی بود؟

دنیای آرامش من کجاست؟

دوست عزیزتر از خودم....وقتی نمیتونی برام وقت بگذاری، بی خیال شو...


کانون خطرناک خانواده

امشب یه جهنم دیگه....

تمام راهها بسته شد...

پلیس آخرین اقدام....

منتظرم برسم به لحظه تماس با ۱۱۰...

شادی و غیر شادی براشون فرقی نمی کنه

حال و هوای خونه چطور بود؟

عین قبل....انگار نه انگار...

امان از کسی که هر چی خودش دلش می بینه و هر چی خودش دوست داشته باشه میشنوه و بسسسسس....

اون طرف:من نمیخوام این آدما رو دعوت کنیم چون شرخواه ما هستند...

این طرف:تو یتیم نشدی که برای مهمونات خودت تصمیم بگیری...

آن طرف :در ذهنم یاد زمانی میافتم که شهریه دانشگاهش رو بهش ندادن..اون زمان چطور حرف از یتیمی و....نبود....

تا اینکه در مراسم همون آدما با برنامه قبلی سعی در آبرو بری خانواده، داشتند ولی شرشون به خودشون برگشت...خدا رو شکر...

اون طرف و آن طرف حرفشون به واقعیت تبدیل شد...