یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

چه شد؟؟؟

سه شنبه روز چهارم جنگ..

سحر که بیدار شدم بوی آهن سوخته فضا رو پر کرده بود...

کجا رو زدن؟نمیدونم...

ماه رمضان،دعای سحر،سحری خوردن،صدای بمباران،بوی سوختگی،اخبار جنگ...

کاش خواب می‌دیدم...

دعا کنیم همه مون دعا کنیم که آرامش برگرده..

دوشنبه سومین روز جنگ دوم

روز سوم جنگ..

اینجا اوضاع تقریبا آرومه .فقط روز و شب اول چند تا انفجار داشتیم.

هنوزم باورم نمیشه اوضاع اینجوری بهم ریخت...

لیاقت این سرزمین این نبود...اصلا نبود...

همچنان دعا میکنم برای همه اونایی که دارن دفاع میکنن از خونه زندگی ما...

ولی خدایا تمومش کن...

آرامش و امنیت و دل خوش رو برگردون به این سرزمین..

نگرانم و بهت زده..

می‌دونم بازی سیاست ،بازی بسیار کثیفیه...با این وضعیتی که این چند وقته دیدم،به همه چی شک کردم..

حالم بده..



دعاهام

این شبا که ما می‌خوابیم آقا سربازه بیداره...

امن یجیب المضطره اذا دعاه و یکشف السو، برای سلامتی و قوت همه کسانی که دارن خدمت میکنن سربازان،پلیسا،دکتر و پرستارا،هلال احمر و آتش نشانی ها و ...

امن یجیب ...برای همه اونایی که این روزا داغدار عزیزانشون شدن مثل دانش آموزان...

امن یجیب برای کمک امام زمان...

برای اتمام جنگ و بازگشت امنیت و آرامش..

حفظ سلامتی همه مردم ..


لعنت به جنگ از اول تا آخر

بیمارستان‌ها رو دارن میزنن...

کاش بس کنند.

مردم گناهشون چیه؟

خدایا به داد مردم برس

شب های قبل جنگ

شب های قبل جنگ ،صلوات فرستادن رو شروع کردم به این امید که همه چی بدون جنگ ختم بخیر بشه...امن یجیب خوندم برای خانواده های نظامیان که چه استرسی باید تحمل کنن..


ولی الان صلوات میفرستم برای اینکه اوضاع ختم بخیر بشه.خدا لعنت عامل و بانی این وضعیت رو.