حدس میزدم احتمالا روز قدس ،موشک بزنن ولی فقط یه حدس ساده بود...و امروز تهرانو زدن، روز راهپیمایی..
اصلا کاری رو به موضوع راهپیمایی و فلسفه ش و درستی و غلطی و..ندارم ولی واقعا امیدوارم مسئولین مملکت قدر این مردم شجاع رو بدونن و حق شون رو بجا بیارن...این مردم حق شون این گرونی و رانت خواری و ...نبود و نیست.
حکومت ...دولت..قدر مردم رو بدونید ...
آخرین شب قدر امسال هم تموم شد...نمیدونم تا سال دیگه چی میشه...عاقبت بخیر شیم ...
به شدت و عمیقأ دعا کردم که زودتر جنگ تموم بشه و آرامش و امنیت به زندگی مردم برگرده..
امشب رفتم حرم ..نزدیک حرم یه جوانی رو دیدم که لای درختان اطراف،سطل زباله های بلوار منتهی به حرم حتی توی جوی ها رو سرم میکشید و با چراغ قوه بررسی میکرد ...برای اینکه نکنه بمبی کار گذاشته شده باشه...این در حالی بود که مردم در حال رفت و آمد بودند و تقریبا هیچکسی حواسش نبود...اینجوریه که به عده یواشکی،مواظب امنیت مردم هستند...
دیگه به صداهای انفجارهای دور عادت کردم و برام سوال نمیشه...ولی امشب هم جنگنده هم صدای بسیار نزدیکتر انفجار رو شنیدم...
خدا رحم کنه تموم کنه این جنگ رو...
کاش بعد از اتمام جنگ ،یه جامعه بهتری داشته باشیم
مردم آرامش و اقتصادی بهتری داشته باشند ..کاش مردم دیگه حق همدیگرو نخوردن(یادمه از راننده تاکسی تااا فروشنده سبزی و خریدار مون خشکی،به شکلهای مختلف یا کم فروشی داشتند یا گرانی...
کاش بعد جنگ مردم با هم مهربون تر بشن...
خونه ما،عدالت اقتصادی و عاطفی کلا وجود ندارد...
من به نوعی مستقل ترین فرزند یا به عبارت دیگه مظلومترین بودم..البته اعتراف میکنم که خداوند به واسطه همین کمبودها،بهم لطف کرده و شرایط کار مناسب برام فراهم کرده(همواره)پس برام جبران کرده و جای غر زدن نیست.
مادر،بدون اینکه برادرم بدونه داره براش هزینه های ازدواج رو جور میکنه..
با خودم میگم خدا که از مادر بسیار مهربانتره،آیا برای منم داره کمک نعمت جور میکنه طوری که خودم ندونم؟؟؟
خدا به همه مون یواشکی نعمتهایی داد که نفهمیدیم...یکیش امنیت و اتحاد بود..
امشب برای شهدای رمضان دعا کردم..
توی تصاویر و فیلمهای ارسال شده در خبرگزاری های ایتا یه فیلم از یک خونه مسکونی دیدم که ساکنانش یه خانواده افغانستانی بودن..با مرد خونه مصاحبه کردند...سر و صورت خاکی(مخصوصا دهانش)که میگفت پدر و نوزاد شش ماهه اش رو نجات دادند ولی همسرش هنوز زیر آواره...به مصاحبه گر،با نگاهی ملتمسانه میگفت: کمک کن زنمو پیدا کنم...اون نوع نگاه و تقاضای کمکش حس غریبی داشت که آه رو از دل در میاره...
امان از جنگ و کشته های بیگناه و قلبهای داغدار خانواده هاشون.
برنامه ریزی خدا برای تغذیه روحی بنده هاش:
دو تا ماه رجب و شعبان که خیلی عبادتی هستن.یک ماه روزه گرفتن ،از روز نوزدهم شب تا بیدار ماندن و عبادت خاص داشتن...اونم یک شب در میون،که بدن بتونه تحمل کنه....
جذابه..