به شدت خسته م.
هم تکالیف زبانم زیاد شده هم کارم عقبه.
کلا درگیرم.
فردا هم مهمون داریم دیگه بدتر
این هفته وقت روانشناسم رو نرفتم چون خواب مونده بودم.شبش منشی بهم پیام داده که حق ویزیت رو واریز کنم.
واسه چی ؟
مگه من وقت دکتر می گیرم و نمیرم باید حق ویزیت رو بدم؟
میگه قانونه...میگم این چه قانونیه که مشتری خبر نداره؟
منم پرداخت نکردم.
درسته بیمارم ولی خر نیستم
قبلا به این نتیجه رسیده بودم الان بیشتر مصر شدم که هرگز ناهار شام خونه داداشم نمونم چون خانومش عرضه پخت یه املت رو هم نداره و من مجبورم واسه سیر کردن شکم عزیزان دل برم آشپزخونه.
خاک تو سر بدبختت عروس...
حتما باید به روت بیارم که چقدر بی عرضه ای...؟
فکر کردی همه چی پوله؟
خاک بر سرت
چند وقت پیش آب شیرین مون تموم شده بود...و من به شدت احساس تشنگی می کردم...
بعدش که آب شیرین تهیه شد این تشنگیه خیلی کمتر شد.منظورم اینه که نبودن آب خودش به تنهایی عامل تشنگی زیاده....
چند سال پیش گردن داداشم به شدت زخم و خونی شده بود که علتش رو نفهمیدم...ولی اون صحنه خراش و خون اینقدر دلم رو خون کرد که هرگز فراموش نمی کنم....