یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

خوابم جای برق سوخت

هفته پیش دلم برای برق سوخت و لباسشویی رو ۱۰ شب روشن کردم که در ساعت اوج مصرف نباشیم.

منتها حواسم نبود که ممکنه ۲ ساعت طول بکشه و با سروصداش هی بیدارم کنه. در آخر هم نگران  بو گرفتن لباسا تو ماشین باشم...

خلاصه اون شب تا صبح نخوابیدم.

بالاخره گرمای امسال هم رد شد

یه هفته ای هست که هوا خنک تر شده

طلبکار باشم یا آفرین بگم؟

این ترم زبان هم گذشت...

توی فشرده کاری، تنها کاری که میتونستم انجام بدم فقط غیبت نکردن کلاسها و حل تمرین ها بود تا خودمو مجبور کنم یه چیزی یاد بگیرم.

ولی میدونم این مدل اصلا به درد آینده نمیخوره.

متوسطم....شاید با این حجم کار باید به خودم بگم آفرین....

ولی باید برنامه زمانبندی رو عوض کنم.جز صبح زود وقت مفید دیگه ای ندارم.مججججججبورم صبح زود بیدار شم...وای...سخته

فشار کاری مضاعف

از اوایل تابستون کلاس زبانم سه روزه شد و تکالیفمون هم بیشتر.همین باعث شد ساعات کاریم کمتر بشه و کارام تلنبار...

الان دارم روزی ۲ ساعت بیشتر میکنم تا جبران کنم.

دارم دلزده میشم از کلاس زبانم...ولی میدونم فعلا تنها ابزاری که ممکنه آینده مو بهتر کنه همین زبان هست.

دو هندونه با یه دست نمیشه برداشت

از کارم عقبم چون ساعات کلاسم زیاد شده...

ساعات کار رو افزایش میدم تا زودتر جبران بشه...

به کمک خدا