دو سه هفته پیش یه شب خوابیدم صبح با درد بسیار شدید شونه و گردن بیدار شدم ... دستمو نمیتونستم تکون بدم...داداشم که اومد کمی ماساژ داد و خیلی بهتر شدم و خیالم راحت شد که دیسک نیست.منتها عصر رفتم دکتر که مطمئن شم...دکتر هم معاینه کرد و گفت ظاهرا گرفتگی عضله ست ولی بهتره MRI. بدم...
یه آزمایش کلی هم خودم خواستم بنویسه.
هفته بعدیش تنهایی رفتم صبح آزمایش دادم و ظهر هم MRI.
حالا جواب آماده ست و یکشنبه میرم دکتر ببینم چی میگه.
نگرانم...
نگران ایام تنهایی و پیری خودم
لعنت به جنگ
هفته پیش رفتم دیدن دوستم...
کسی که در طول زندگی در تهران عین مادر بهم مهربانی می کرد.
بعد از ۵ سال رفتم پیشش...
کمی شکسته شده بود ولی در کل خوب بود ولی دلتنگ...
کمی افسرده....و نیاز به در آمدن از تنهایی...
میگفت من چقدر روحیه م و ....بهتر شده
و من تعجب کردم علیرغم زندگی در خانه سمی ،خودم سمی نبودم......
مدتهاست ننوشتم...
یکی از دوستان دوران دانشجوییم که یه دختر کم حوصله و حساس بود باهام تماس گرفت اونم از آلمان...
اصلا باورم نمیشه یه همچین شخصی تونسته بره...
و من....