یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

آخرین خداحافظی

میگن همیشه خداحافظی خوب داشته باشید حتی برای رابطه هایی که منجر به قطع و جدایی میشه...

حیفم میاد که آخرین درد دل رو برات نداشته باشم..وقتی ابتدای رابطه رو نگاه میکنم تا انتها...دلم میسوزه ولی خب نمیتونیم جلوی واقعیت رو بگیریم..روزی که اومدی من در وادی مردابی سرگردون بودم که اگه خدا نمی‌خواست و تو نمیومدی،شاید من الان این نبودم..برای همین اسمتو گذاشتم ناجی..هیچوقت سفر هامون رو یادم نمیره...

آخرین سفری که قبل بازگشتم به خونه ،داشتیم یادمه خیلی خوب از صورتم متوجه نگرانی هام شدی و ازم پرسیدی چرا بی‌قرارم...و من گفتم :خونه برای من جهنمه...

و الان که چند ساله برگشتم همونه که گفتم ...تو تنها شاهد زندگی تهران من بودی...تو می‌دونستی که توی چه وضعی بودم..چه مشکلاتی داشتم و چطوری باهاشون زندگی کردم..پانسیون رو ،سمنان رو...همه اینا رو یادته...

الان که برگشتم شدم یه دختری که همه خواهر برادراش ازدواج کردند و رفتند و من موندم و والدینی که  هر کدوم یه ترومای جداگانه ن...

در اطرافم هیچکسی نیست که بفهمه این حرفها یعنی چی:

منی که اون همه برای مبارزه با مشکلاتم در تهران تلاش کردم ،حقم نبود که الان خونه نشین بشم و به جای فکر کردن به آینده م،مراقبت والدین بیمارم رو داشته باشم...

هیچکسی نمیتونه از زاویه من به زندگیم نگاه کنه...چون هر کسی به نفع خودش وضعیتمو تحلیل می‌کنه:خدا خیرت بده که مراقب پدر مادری...چیکار کنیم چاره ای نیست...

و من گیر کردم در برزخی که از یک طرف نگران خودم هستم و آینده مبهمم و تنهایی که می‌دونم همدمم،خواهد بود ،از طرف دیگه درگیر بیماری والدین و مراقبت ها...

این از آخرین وضعیت من...

امیدوارم دنیا بیشتر به کام تو بشه...امیدوارم آدمایی که وارد زندگیت میشن بهت آرامش کامل بدن بدون هیچ حاشیه ای...

امشب حرم چقدر شلوغ بود...انگار خیلیا باور دارند حضرت،بهشون گوش میده و کارشونو راه میندازه.

به یادت سلام و نماز انجام دادم...به عنوان یادگاری خداحافظی...


گاهی کمک به خود یعنی فاصله از اونایی که سمی هستند

هفته سنگینی رو گذروندم.

یعنی خیلی دختر خانواده بودم...

فقط دلم میخواد آخر هفته فقط برای خودم باشم...

رابطه فرسوده گر

گاهی ظلم به خود یعنی ماندن در رابطه ای که جز فرسودگی هیچی نداره..گاهی احترام به خود یعنی پایان دادن به رابطه ای که جز کوتاه آمدن،هیچی نداره...


مغزم درد می‌کنه از قیمت های تصاعدی با سرعت ساعت بر تومان

پاییز داره میاد..اینو از خنک شدن هوا و تغییر زاویه نور خورشید میشه فهمید...

نگرانم ولی از خدا می‌خوام به همه مون حس آرامش بده و مشکلات جامعه رو سریعتر حل کنه...بالاخره حکمت و قدرت خودش