یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

واقعه کربلا ...یا فاجعه کربلا..

نمیدونم چطور ممکنه بعضیا در فاجعه کربلا بتونن اینقدر راحت بگذرن و بگن« حالا یه نفر یه زمانی کشته شد تموم شد رفت حالا چیه که هر سال براش عزاداری میکنن....»

اگه فقط یه نفر اونم خود امام حسین کشته میشد باز یه جوری میشد بیخیال شد ولی وقتی تمام مردان خانواده ش از طفل شش ماهه تا جوان ۳۰ ساله ش قبل خودش کشته میشن اونم در یک نصف روز و کل خانومهای خانواده ش به اسیری میرن..

 چطور میشه اینقدر سطحی به این فاجعه نگاه کرد.

عاشورا و کربلا حادثه و واقعه نبودند .....فاجعه بودند که هیچکس نمیتونه عمقش رو درک بکنه جز باقیمانده این خاندان....

عمق غم و درد خیلی زیاده...

برای من قابل درک نیست.


حتی توی بلاگ اسکای هم دست از سر قضاوت کردن برنمیداریم....

طرف توی وبلاگش اشاره کرده به این موضوع که خانومهایی که در بلاگ اسکای مینویسن اکثریت مشکل افسردگی و داغون بودن و...دارن...

من تعجب می کنم ازین شخص باسواد و نویسنده که مدتی در خارج زندگی کرده و ظاهرا باید افق دیدش خیلی وسیعتر باشه و تحلیل های اجتماعی جالبی هم داره ولی نگاه سطحی به موضوع زنان داره...

نگاه سطحی به زنان...

نوشتن در  وبلاگ اونم با نام مستعار یعنی جایی که هر کسی هر چی دلش میخواد بنویسه بدون اینکه قضاوت بشه..‌.همه انسانها ابعاد مختلف ذهنی دارند...قسمتی ازون ذهن اینجا تخلیه میشه و بعدش به شرایط مناسب خودش برمیگرده.


امیدوارم دیگه نبینمشون

مراسم تولد برادرزاده دوشنبه ۱۱ تیرماه برگزار شد.

 مثل همیشه نگاه و رفتارهای بالا به پایین خانواده زن داداش و خودش در جمع هانواده ش،همراه با سکوت سنگین و بی تفاوتی من پیش رفت...

پولدار بودن و شرایط مالی مناسب دلیل این گونه غرورشون هست.

البته که قطعا خانواده ما هم مشکل برخورد مناسب با دیگران را داره.ما بلد نیستیم محبت و قاطعیت و عزت نفس رو در جای خودش حفظ کنیم.

برای همین اینگونه رفتارها اتفاق میافته.

آهنگ بندری با ضبط موتور توی بانک...

امروز توی گرما و ۴ بار صف بانک ایستادن و آرزوی مرگ کردن..

تنها یه چیز برام خنده دار بود...یکی از مشتریا با موتورش امده بود داخل بانک و موزیک بندری گذاشته بود(ضبط صوت موتورش عجب کیفیتی داشت)و به قول خودش داشت به پرسنل توی یه روز شلوغ، انرژی مثبت میداد...معاون و رئیس هم هیچی نمیگفتن....

حال داد...

قربانی تابعیت ناخواسته

امروز دوباره رفتم بانک برای حل مشکل حساب بانکیم...

کاش قانون میفهمید که من متولد اینجام،بزرگ شده همینجام، دانشگاه رفته همینجام..

من متولد اینجام...منو از بقیه اتباع جدا کنید...

پدرم در اومد دیگه...

خاک بر جنگ،مهاجرت، قانون خون