یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

امروز به اسم منه

تولدم مبارک.

۱۱ دی ماه...

پی جشن گرفتن نیستم ...

فقط به خودم آفرین میگم بخاطر این یک سال سختی که گذشت ولی دوام آوردم.

پناه امن

خدای مهربان 

پناه همه باش...پناه فقیر و اونی که داره فقیرتر میشه...

و ما که ایمان داریم که تو حواست بهمون هست


زندگی عزیز...کلامی غریب؟

پنجشنبه تولدمه ...

میرم تو ۴۰سالی که توش دعوا و اوقات تلخی بسیاری بود،فقر و مشکلات اقتصادی دوران دانشجویی،کار کردن از همون بیست سالگی،مشکلات شدید عاطفی،معجزات خدا مثلاً اینکه هرگز بیکار نموندم،و استعدادی که در تحلیل امور کاری دارم...

دو هفته پیش جلسه داشتیم و استادی که از تحلیلم خوشش اومد و گفت مشخصه پایان نامه خوبی نوشتم و دفاع کردم....

تو این سن کشف کردم که ناخودآگاه نقش قربانی رو بازی می‌کرده ام...

و اینکه ذهن من عجیب بازی ام میده گاهی اوقات....

اینا دستاوردهای تا این سن هست...

سفر زندگی عزیز 

دلم ....چرا گرفتی؟؟؟

چند روز پیش عزیز دل یه تیکه از دوخت و دوزی که برای جهیزیه م،کنار گذاشته بود،فروخت...

نمی‌دونم چرا بدجور دلم گرفت در حالیکه هیچوقت به عروس شدن و استفاده آزوما فکر نکردم ولی به هر حال،کاش می‌ذاشت برای خودم بمونه ...

اومدی تا به من خیر برسونی

مبارک باشه زادروز ...