خونه ما،عدالت اقتصادی و عاطفی کلا وجود ندارد...
من به نوعی مستقل ترین فرزند یا به عبارت دیگه مظلومترین بودم..البته اعتراف میکنم که خداوند به واسطه همین کمبودها،بهم لطف کرده و شرایط کار مناسب برام فراهم کرده(همواره)پس برام جبران کرده و جای غر زدن نیست.
مادر،بدون اینکه برادرم بدونه داره براش هزینه های ازدواج رو جور میکنه..
با خودم میگم خدا که از مادر بسیار مهربانتره،آیا برای منم داره کمک نعمت جور میکنه طوری که خودم ندونم؟؟؟
خدا به همه مون یواشکی نعمتهایی داد که نفهمیدیم...یکیش امنیت و اتحاد بود..
امشب برای شهدای رمضان دعا کردم..
توی تصاویر و فیلمهای ارسال شده در خبرگزاری های ایتا یه فیلم از یک خونه مسکونی دیدم که ساکنانش یه خانواده افغانستانی بودن..با مرد خونه مصاحبه کردند...سر و صورت خاکی(مخصوصا دهانش)که میگفت پدر و نوزاد شش ماهه اش رو نجات دادند ولی همسرش هنوز زیر آواره...به مصاحبه گر،با نگاهی ملتمسانه میگفت: کمک کن زنمو پیدا کنم...اون نوع نگاه و تقاضای کمکش حس غریبی داشت که آه رو از دل در میاره...
امان از جنگ و کشته های بیگناه و قلبهای داغدار خانواده هاشون.
برنامه ریزی خدا برای تغذیه روحی بنده هاش:
دو تا ماه رجب و شعبان که خیلی عبادتی هستن.یک ماه روزه گرفتن ،از روز نوزدهم شب تا بیدار ماندن و عبادت خاص داشتن...اونم یک شب در میون،که بدن بتونه تحمل کنه....
جذابه..