یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

صحنه روضه دار

پریشب که حرم رفتم یه دختر ۶ساله به سرعت می‌دوید و داخل گیت بازرسی حرم شد و سراسیمه و با گریه دنبال مامانش میگشت..

کلی خانوم بهش نگاه مهربانانه داشتند...خادمان حرم ناز و نوازشش کردند که آروم بشه...که مامانشو پیدا کنند....

این صحنه یاد اون دخترایی افتادم که فقط شنیدم عصر عاشورا با اضطراب و گریه فرار می‌کردند...

فقط دختر می‌فهمه این صحنه رو...


مظلوم غریب

مظلومی که مظلومانه کشته شد...

ولی قبلش داغ همه عزیزانش رو دید ...

همش یه اتفاق بود؟؟؟

مگه میشه...

بالاخره اینجا هم رفع شد

سلام.

امیدوارم همه اهالی بلاگ اسکای حالشون خوب باشه...

می‌دونم حال خوب مثقالی چند؟

مردم شجاع

حدس میزدم احتمالا روز قدس ،موشک بزنن ولی فقط یه حدس ساده بود...و امروز تهرانو زدن، روز راهپیمایی..

اصلا کاری رو به موضوع راهپیمایی و فلسفه ش و درستی و غلطی و..ندارم ولی واقعا امیدوارم مسئولین مملکت قدر این مردم شجاع رو بدونن و حق شون رو بجا بیارن...این مردم حق شون این گرونی و رانت خواری و ...نبود و نیست.

حکومت ...دولت..قدر مردم رو بدونید ...

شب قدر و صدای جنگ

آخرین شب قدر امسال هم تموم شد...نمی‌دونم تا سال دیگه چی میشه...عاقبت بخیر شیم ...

به شدت و عمیقأ دعا کردم که زودتر جنگ تموم بشه و آرامش و امنیت به زندگی مردم برگرده..

امشب رفتم حرم ..نزدیک حرم یه جوانی رو دیدم که لای درختان اطراف،سطل زباله های بلوار منتهی به حرم حتی توی جوی ها رو سرم می‌کشید و با چراغ قوه بررسی می‌کرد ...برای اینکه نکنه بمبی کار گذاشته شده باشه...این در حالی بود که مردم در حال رفت و آمد بودند و تقریبا هیچکسی حواسش نبود...اینجوریه که به عده یواشکی،مواظب امنیت مردم هستند...

دیگه به صداهای انفجارهای دور عادت کردم و برام سوال نمیشه...ولی امشب هم جنگنده هم صدای بسیار نزدیکتر انفجار رو شنیدم...

خدا رحم کنه تموم کنه این جنگ رو...


کاش بعد از اتمام جنگ ،یه جامعه بهتری داشته باشیم

مردم آرامش  و اقتصادی بهتری داشته باشند ..کاش مردم دیگه حق همدیگرو نخوردن(یادمه از راننده تاکسی تااا فروشنده سبزی و خریدار مون خشکی،به شکل‌های مختلف یا کم فروشی داشتند یا گرانی...

کاش بعد جنگ مردم با هم مهربون تر بشن...