یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

خونه یعنی...

حالم ازتون بهم میخوره.

خدایا تو که داری میبینی ما نمیتونیم از نعمت وجود همدیگه استفاده کنیم و مدام باهم درگیریم لطفا خواهشا هر چه سریعتر منو ازین خونه در کن شاید دوری باعث محبت و الفت بین مون بشه. اینا منو اسیر میخوان...میخوان مثل خودشون در بیارنم

کاش همیشه همین طور بمونه

هفته پر باری داشتم.

امتحان ‌ و پروژه زبانم.

پرداخت خمس و کفاره روزه های قضام

سفارش لباس به خیاط.



نشخوار

نشخوار فکری یعنی در مورد یه اتفاق همش فکر کنی و هی تکرارش کنی که چرا اینطوری شد و تو چرا این حس رو داری...

یه بخشیش به خودکاوی برمیگرده ولی بقیه ش خیلی بیخودیه...


نمیتونم از یه فرد کوچک،انتقاد بیخود دریافت کنم.

امشب به کارم ایراد فرعی گرفتند ولی بهم برخورد.و بغض کردم.من برای کارم ارزش قائلم و انرژی زیادی هم میگذارم براش...ولی بقیه قیافه میگیرن ...

باید از پرسشگر تبدیل بشم به مشاور...

راهش چیه؟

مطالعه مطالعه مطالعه


یه روزی میشم مشاور در امر کارم...

چقدر دلم تشویق و تائید میخواد.


من چرا عروس نشدم؟

امشب نامزدی دختر یکی از آشنایان دعوت بودم...

با خودم فکر می کنم چرا نتونستم ازدواج کنم حداقل تا الان....

چرا حداقل خودم رو در معرض معشوقه شدن قرار ندادم....

چون...

چون فوبیای ازدواج دارم....چیزی که هیچکسی نمیفهمدش...

این فوبیا از کجا اومد؟

از اتفاقات منفی کودکی.

از داستانهای شغلی پدر در مورد اختلاف زن و‌شوهرها

از دین اسلام و شرایط و مجازاتش برای ناشزه بودن...

از فضای دعوای توی خونه مون از کودکی...

و الان از دعواها و مشکلات رابطه ای برادرها و خواهرم...

و پدری که اصلا نمی‌فهمه هیچی رو