نمیدونم چی بگم ...سعی کردم با آماریستمون صحبت کنم و بهش بگم که چه مشکلی باهاش دارم مخصوصا اینکه مبلغ سنگینی از حقوقمو کسر کرده...ولی طوری لگدپرونی کرد که موندم این زبان آتشینش به اون ظاهر محجبه ش اصلا نمیاد.کاش فقط زبانش مشکل داشت یک روانی بدبخت که معلوم نیست توی زندگی شخصیش اطرافیانش ازش چی میکشند...
امروز میخواستم به رئیسم بگم ولی فکر کردم فرقی به حال من نمیکنه چون یا باید این عوضی رو تحمل کنم یا ترک کار.
باید خودمو همیشه برای ترک کار آماده کنم..
تمام ارتباطهای دوستی مو قطع کردم چون آنچه باقی مانده بود ادا و اتفار و تمام
دیروز واسه همه زائرای کربلا توی حرم خودمون دعا کردم...
کاش دل به دل راه داشته باشه
مادر به دختر:تو از زمانیکه برگشتی جا خواب من و باباتو گرفتی ..
دختر:شما عرضه داشتید پول بهم میدادید یه لحظه هم توی این کثافتخونه نمی موندم
دیشب ۴ ساعت وقتمو گذاشتم برای پیدا کردن مشکلی که سرپرستم برا کارم پیدا کرده بود.
یعنی واقعا عنوان دکترای آمار برای عده ای خیلی خیلی سنگینه..
طرف چشمشو وا نکرده دقیق گزارش اکسل رو ببینه اونوقت به اطمینان به کار من ایراد میگیره...
یعنی حیف به رئیسم نمیتونم بگم که تحلیل آماریش رو به کی سپرده...
یک عدد دکترای آمار خنگ