یاس صبور

حرفهای دل

یاس صبور

حرفهای دل

بعضی روزا قشنگ نحسی می باره

امروز جزو روزهای نحس بود...

صبح با عزیز دل بحثم شد..جدیدا فراموشکار شده ..صبح آمدم پایین دیدم قابلمه غذا از دیشب مونده کف آشپزخونه و یخچال نگذاشته بود..اساسی باهاش بحث کردم که دیگه داره به بهانه مریض بودم،شورشو در میاره...

دوست گرامی که کلا با حرفهاش بهم فهموند که نمی‌خواد ارتباط رو ادامه بده...به دَرَک

دیروز با یه مادر زایمانی که نوزادش رو در بیمارستان ما،از دست داده بود،تماس گرفتم و کلی فحش و گریه و...شنیدم اتفاقا چقدر ازم انرژی گرفت...امروز همکارم بهم پیام گذاشته که جهت پیگیری نارضایتیش بهش زنگ زدن و اونم همه رو به فحش کشیده از جمله بنده رو....

آخه با کدوم عقل و منطق برگشته به به مادر بچه مرده زنگ زده؟؟؟؟؟؟یعنی اینقدر فهم و شعور ضعیف شده...اون که بدبخت که فحش داده حق داره داغ داره ولی آدم از توی بی شعور تعجب می‌کنه که خواستی وظیفه تو درست انجام بدی،منتها گند به اعصاب اون بیمار و من...

خلاصه روز سنگینی بود...


جنگ کثیفه

سلام...

خدایا ازت ممنونم بخاطر نعمت‌هایی که توسط اون شخص بهم دادی...اگرچه من ناشکرم.

خدایا ازت ممنونم بخاطر همه نعمت‌هایی که بهم دادی چه اون نعمت‌هایی که من فهمیدمشون چه اونایی که نفهمیدم.

خدایا خواهش میکنم خودت سرنوشت این خاک به دست بگیر...بسه این همه جنگ و خونریزی مردم بیگناه...

خدایا هوای مردم جنوب رو داشته باش لطفاً...

مدیریت ضعیف جمعیت

دیروز رفتم تشییع ببینم اوضاع چطوره...

مدیریت افتضاح...مردم همه کف خیابون منتظر اتوبوس بودن...در حالیکه هوا به شدت خاک آلود و گرم بود...

البته قابل پیش بینی بود..

روزگار تلخ

دلم میخواد بنویسم ولی نمی‌دونم چی...

می‌دونم ولی نمی‌دونم چطور...

کاش این ۸سال اخیر هیچوقت اتفاق نمی‌افتاد...

چقدر تلخی دیدیم...

درد تعارض درد بدیه

اثربخش عزاداری و اشک های این ده روز

کاش این روضه ها و عزاداری ها، قلب‌ها رو بهم مهربون میکرد کاش این اشک ها آدما رو به نسخه بهتری تبدیل میکرد..مگه نه؟؟؟؟

کاش این اشکها،یه شروع تازه باشه برای ارتقای نسخه انسانیتم...